غزل گریانم
غزل گریانم
باز امشب غزلم از غم تو گریان است
ولی انگار غمم از نظرت پنهان است
غزل گریانم
باز امشب غزلم از غم تو گریان است
ولی انگار غمم از نظرت پنهان است
غریبه
سلام به ماه قصه هام اشنای همیشگی
تنها دلیل غربتم تو عالم دیوونگی
بازم سکوت سرد تو چنگی به دل نمیزنه
تو رفتی و بدون تو غربتت همراه منه
عشق آسمانی
دلم دور از تمام اهل دنیا
سرم پر از هوای بی کسی بود
شب و روز این دل غمگین و بی تاب
پر از تاب و تب دلواپسی بود
کرد کرمانشاه
اگر ان ترک شیرازی بدست ارد دل مارا
به خال هندوش بخشم ثمر قند وبخارارا
اگر ان کرد گروسی بدست ارد دل مارا
بدو بخشم تنو جانو سرو پارا
راه و ره دلداری
درشبی سرد دلم باز تب لیلا کرد
باز هم روح مرا در به در صحرا کرد
درد من دوری از ان دلبر زیبا رو بود
سایه بان عطشم سایه ی آن ابرو بود
کلبه احزان
روزگاری جدا از ره ایمان بودم
پیش مخلوق خدا سر به گریبان بودم
همه شب جانب میخانه دلم رو میکرد
نظرش روی به هر باطل مه رو میکرد
چشمهایم خیس است...
اشکهایم جاریست...
کاش بودی می دیدی بی تو حالم خوش نیست...
معنی دلدادگی
روزگاری بلبلی در یک قفس
گوشه ای افتاده بود،بی هم نفس
نای خواندن در سر بلبل نبود
فکر و ذکرش سوی کس جز گل نبود
شب میلاد
امشب این دل به رهت بازخراب افتاده
نگهی بر قدمت کن که کجا افتاده
قدمی روی دلم،گام دگر روی سرم
ای خوش آن نقش که بر روی سرم افتاده