عشق آسمانی
عشق آسمانی
دلم دور از تمام اهل دنیا
سرم پر از هوای بی کسی بود
شب و روز این دل غمگین و بی تاب
پر از تاب و تب دلواپسی بود
همیشه بی کس و بی یار و یاور
همیشه خسته،از دنیا فراری
شب و تنهایی و بی کس نشستن
دوباره لحظه های بی قراری
شبانه دلهره،درد و غریبی
همیشه عابر یک راه بن بست
دلم درگیر یک عشق زمینی
جدا شد از من و در قصه پیوست
مداوم در تب و تاب گذشتن
تنم بیمار زخم اشنا بود
فقط رویای یک عشق زمینی
برای زخم من گاهی دوا بود
تمام روز و شب لبریز از عشق
ولی عشق زمینی بی وفا بود
دلش اسوده از غم بود اما
دل تنگم به غم ها مبتلا بود
ولی در دام یک عشق زمینی
همین جا مرغ دل اموخت پرواز
گمان در راه عشق اسمانی
همان عشق زمینی بود اغاز
من از عشق زمینی می نویسم
قلم در حد عشق اسمان نیست
همین دنیا نشانی از قیامت
میان این و ان جای زمان نیست
همیشه راه یک عشق زمینی
خلاصه می شود در اسمانها
پی ناچیزی فهم من و تو
نشانش می دهد با این نشان ها
ولی ما درک بالا را نداریم
اسیر یک قفس جنس زمینیم
نمی دانیم همین انسان که هستیم
برای اسمان ما بهترینیم
اگر اشرف میان خلق هستیم
پی عشقیست که بر دلها نهادند
به دنبال همین در گران است
اگر ما را به فردوس راه دادند
بدان عشق زمین و اسمانی
جدای هم جدا می باشد از ما
شروع کن از همین عشق زمینی
به دنبال همین نام و نشان ها
دلم مدیونی عشقی بود از خاک
پر پرواز من در کوچ دل بود
وگر نه مشتی از خاک زمین است
دلم بی عشق تندیسی ز گل بود
اگر انسان بهایی دارد امروز
همان توفیق او در عشق پاک است
وگر نه در فراق عشق انسان
مثال یک بتی از جنس خاک است
بیا از خاک این دنیا رها شو
بشو مست از می جام خدایی
خدا را در همین جا جست و جو کن
ز درویشی برس تا پادشاهی
همیشه دوست داشتم وبلاگی وجود داشته باشد که دنیای ادبیات فارسی را معرفی کند...