رهی معیری،شاهد افلاکی


چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی
 من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی

ادامه نوشته

بوی جوی مولیان،رودکی


بوی جوی مولیان آید همی

یاد یار مهربان آید همی

ریگ آموی و درشتی راه او

زیر پایم پرنیان آید همی

ادامه نوشته

خنک ان قمار بازی،مولوی



همه صیدها بکردی هله میر بار دیگر

سگ خویش را رها کن که کند شکار دیگر

همه غوطه‌ها بخوردی همه کارها بکردی

منشین ز پای یک دم که بماند کار دیگر

ادامه نوشته

حالا چرا؟،شهریار


آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟

ادامه نوشته

نظامی،مناظره خسرو و فرهاد


نخستین بار گفتش کز کجائی

بگفت از دار ملک آشنائی

بگفت آنجا به صنعت در چه کوشند

بگفت انده خرند و جان فروشند

ادامه نوشته

وحشی بافقی،شرح پریشانی


دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه بی سر و سامانی من گوش کنید

گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید

ادامه نوشته

مست و هشیار،پروین اعتصامی



محتسب، مستی به ره دیدو گربانش گرفت

 

مست گفت: ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست

 

 گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان می روی

 

گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست

 

ادامه نوشته

شاملو،اندکی بدی در نهاد تو

اندکی بدی در نهادِ تو

اندکی بدی در نهادِ من
اندکی بدی در نهادِ ما … ــ

ادامه نوشته

فروغ فرخزاد،دیدار تلخ



به زمين مي زني و مي شكني

عاقبت شيشه اميدي را

سخت مغروري و مي سازي سرد

در دلي، آتش جاويدي را

ادامه نوشته

فروغ فرخزاد،اسیر

روز اول پيش خود گفتم

ديگرش هرگز نخواهم ديد

روز دوم باز مي گفتم

ليك با اندوه و با ترديد

ادامه نوشته

سبک بحر طویل, داستان جالب و خواندنی ابوالقاسم


آن شنیدم که یکی مرد دهاتی هوس دیدن تهران سرش افتاد...

ادامه نوشته

ترکیب بند،محتشم کاشانی


می‌کشد شوقم عنان باد این کشش در ازدیاد

تا شود تنگ عزیمت تنگ بر خنگ مراد

گر چو من افتاده‌ای زان جذبه آگاهم که او

هودج خاک گران جنبش نهد بر دوش باد

ادامه نوشته

ترجیع بند سعدی


ای سرو بلند قامت دوست
وه وه که شمایلت چه نیکوست
در پای لطافت تو میراد
هر سرو سهی که بر لب جوست

ادامه نوشته

دیوان شمس،مولوی،کو به کو


هین کژ و راست می‌روی باز چه خورده‌ای بگو

مست و خراب می‌روی خانه به خانه کو به کو

با کی حریف بوده‌ای بوسه ز کی ربوده‌ای

زلف که را گشوده‌ای حلقه به حلقه مو به مو

ادامه نوشته

غزل،شهریار ، من خود ان سیزدهم


یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم

تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز

من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

ادامه نوشته

مرگ من فروغ فرخزاد

مرگ من

مرگ من روزی فرا خواهد رسيد
در بهاري روشن از امواج نور
در زمستاني غبار آلود و دور
يا خزاني خالي از فرياد و شور  

ادامه نوشته

غزل وحشی بافقی


من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را            به یک پرواز بی‌هنگام کردم مبتلا خود را

ادامه نوشته

شعر سبک ترجیع بند از فرخی


ز باغ ای باغبان ما را همی بوی بهـار آید         کلید باغ ما را ده که فردامان به کار آید
کلید باغ را فردا هـزاران خواستار آید         تو لختی صبر کن چندان که قمری بر چنار آید

ادامه نوشته

شعر سبک مستزاد از میرزاده عشقی


این مجلس چارم به خدا ننگ بشر بود
دیدی چه خبر بود
هرکار که کردند ضرر روی ضرر بود
دیدی چه خبر بود
این مجلس چارم خودمانیم ثمرداشت؟
والله ضرر داشت
صد شکر که عمرش چو زمانه به گذر بود
دیدی چه خبر بود

شعر سبک مسمط منوچهری

خیزید و خزآرید که هنگام خزان است
باد خنک از جانب خوارزم وزان است
آن برگِ رزان است که بر شاخ رزان است
گویی به مثل پیرهن رنگرزان است
دهقان ز تعجب سرانگشت گزان است
کاندر چمن و باغ نه گل ماند و نه گلنار

پروین اعتصامی،قطعه


خلید خار درشتی به پای طفلی خرد              به‌هم‌برآمد و از پویه بازماند و گریست
بگفت مادرش این رنج اولین قدم است            ز خار حادثه تیه وجود خالی نیست
هنوز نیک و بد زندگی به‌دفتر عمر                  نخوانده‌ای و به‌چشم تو راه و چاه، یکی است
ندیده زحمت رفتار، ره نیاموزی                      خطانکرده، صواب و خطا چه دانی چیست؟
دلی که سخت ز هر غم تپید، شاد نماند         کسی که زود دل‌آزرده گشت، دیر نزیست
هزار کوه گرت سد راه شوند، برو                  هزار ره گرت از پا درافکنند، بایست

رباعی خیام،،ابوسعید ابوالخیر

گر کار فلک به عدل سنجیده بُدی         احوال فلک جمله پسندیده بُدی
ور عدل بُدی به کارها در گردون           کی خاطر اهل فضل رنجیده بُدی؟
(خیام نیشابوری)


ادامه نوشته

فرخی سیستانی


تا پرند نیلگون بر روی پوشد مرغزار                   پرنیان هفت رنگ اندر سرآرد روزگار
خاک را چون ناف آهو مشک زاید بی قیاس         بید را چون پر طوطی برگ روید بی شمار

ادامه نوشته

قصیده بابا طاهر


بتا تا زار چون تو دلبرستم

بتن عود و بسینه مجمرستم

اگر جز مهر تو اندر دلم بی

به هفتاد و دو ملت کافرستم

ادامه نوشته

خسرو و شیرین

چنین در دفتر آورد آن سخن‌سنج                   که برد از اوستادی در سخن رنج
که چون شیرین ز خسرو باز پس ماند             دلش دربند و جانش در هوس ماند

ادامه نوشته

مثنوی شمس تبریزی دفتر اول مثنوی

ای یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ما            ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما

ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما                 جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما
ادامه نوشته

وحشی بافقی


آه تا کی ز  سفر  باز نیایی بازآ                     اشتیاق تو مرا سوخت کجایی بازآ
شده نزدیک که هجران تو ما را بکشد             گر همان بر سر خون‌ریزی مایی با
زآ

ادامه نوشته

صــائــب تبریزی




زان  خرمن  گل   حاصل  ما   دامن   چیده  است

زان  سیب  ذقن  قسمت  ما  دست  بریده است                        

ادامه نوشته

غزل حافظ


ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

ادامه نوشته

شعر سپید

 شعر سپید یا شعر آزاد گونه‌ای از شعر نو فارسی است که در دهه سی شمسی و با مجموعهٔ هوای تازه از احمد شاملو ظهور پیدا کرد. تفاوت عمده این آثار با نمونه‌های قبلی شعر نو در فرم شعر بود. در این سبک عموماً وزن عروضی رعایت نشده ولی آهنگ و موسیقی نمود دارد.

در دسته بندی شعر نو فارسی، گاهی به هر شعر که در قالب شعر نیمایی نگنجد شعر سپید می‌گویند.