وحشی بافقی
آه تا کی ز سفر باز نیایی بازآ اشتیاق تو مرا سوخت کجایی بازآ
شده نزدیک که هجران تو ما را بکشد گر همان بر سر خونریزی مایی بازآ
کردهای عهد که بازآیی و ما را بکشی وقت آن است که لطف بنمایی بازآ
رفتی و باز نمیآیی و من بیتو به جان جان من اینهمه بی رحم چرایی بازآ
وحشی از جرم همین کز سر آن کو رفتی گرچه مستوجب صدگونه جفایی بازآ
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 0:0 توسط نعیم قاسم آبادی (نیما)
|
همیشه دوست داشتم وبلاگی وجود داشته باشد که دنیای ادبیات فارسی را معرفی کند...