پروین اعتصامی،قطعه
خلید خار درشتی به پای طفلی خرد بههمبرآمد و از پویه بازماند و گریست
بگفت مادرش این رنج اولین قدم است ز خار حادثه تیه وجود خالی نیست
هنوز نیک و بد زندگی بهدفتر عمر نخواندهای و بهچشم تو راه و چاه، یکی است
ندیده زحمت رفتار، ره نیاموزی خطانکرده، صواب و خطا چه دانی چیست؟
دلی که سخت ز هر غم تپید، شاد نماند کسی که زود دلآزرده گشت، دیر نزیست
هزار کوه گرت سد راه شوند، برو هزار ره گرت از پا درافکنند، بایست
همیشه دوست داشتم وبلاگی وجود داشته باشد که دنیای ادبیات فارسی را معرفی کند...