قوی زیبا.حمیدی شیرازی

شنیدم چو قوی زیبا بمیرد

فریبنده زادو فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند که موجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

ادامه نوشته

شعر حافظ،مطلب طاعت و پیمان

مطلب طاعت و پیمان و  صلاح از من مست
که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق
چارتکبیر زدم یک سره بر هر چه که هست
ادامه نوشته

غزل حافظ،مرا میبینی و هردم

مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم
تو را می‌بینم و میلم زیادت می‌شود هر دم
به سامانم نمی‌پرسی نمی‌دانم چه سر داری
به درمانم نمی‌کوشی نمی‌دانی مگر دردم

ادامه نوشته

رهی معیری،شاهد افلاکی


چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی
 من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی

ادامه نوشته

بوی جوی مولیان،رودکی


بوی جوی مولیان آید همی

یاد یار مهربان آید همی

ریگ آموی و درشتی راه او

زیر پایم پرنیان آید همی

ادامه نوشته

خنک ان قمار بازی،مولوی



همه صیدها بکردی هله میر بار دیگر

سگ خویش را رها کن که کند شکار دیگر

همه غوطه‌ها بخوردی همه کارها بکردی

منشین ز پای یک دم که بماند کار دیگر

ادامه نوشته

حالا چرا؟،شهریار


آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟

ادامه نوشته

مست و هشیار،پروین اعتصامی



محتسب، مستی به ره دیدو گربانش گرفت

 

مست گفت: ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست

 

 گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان می روی

 

گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست

 

ادامه نوشته

دیوان شمس،مولوی،کو به کو


هین کژ و راست می‌روی باز چه خورده‌ای بگو

مست و خراب می‌روی خانه به خانه کو به کو

با کی حریف بوده‌ای بوسه ز کی ربوده‌ای

زلف که را گشوده‌ای حلقه به حلقه مو به مو

ادامه نوشته

غزل،شهریار ، من خود ان سیزدهم


یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم

تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز

من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

ادامه نوشته

غزل وحشی بافقی


من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را            به یک پرواز بی‌هنگام کردم مبتلا خود را

ادامه نوشته

وحشی بافقی


آه تا کی ز  سفر  باز نیایی بازآ                     اشتیاق تو مرا سوخت کجایی بازآ
شده نزدیک که هجران تو ما را بکشد             گر همان بر سر خون‌ریزی مایی با
زآ

ادامه نوشته

صــائــب تبریزی




زان  خرمن  گل   حاصل  ما   دامن   چیده  است

زان  سیب  ذقن  قسمت  ما  دست  بریده است                        

ادامه نوشته

غزل حافظ


ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

ادامه نوشته

سبک غزل

 غزل سرایان برجسته تاریخ ادبیات ایران:


ادامه نوشته